سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاکت باد .

شخصيت اخلاقي:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.
شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
سخنان برگزیده :
* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است.
* روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َعليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بيم خدا مىگريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
* امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
* امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.
* امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
* امام كاظم عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.
* امام كاظم عليه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است.
* امام كاظم عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد.
* امام كاظم عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند.
* امام كاظم عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.
* امام كاظم عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛
مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.
* امام كاظم عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.
* امام كاظم عليه السلام: المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
* امام كاظم عليه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگتر است از شكيبايى در بلا.
منبع: برگرفته شده از سايت حديث نت
با اندكي دخل و تصرف / دائرة المعارف شيعه/ ج 20 /ص 362
با اندکی دخل و تصرف از سايت الشيعه
حكم امام خمینی به سید حسن نصرالله در سال 1360
چکیده: بعد از این دیدار سید حسن 21 ساله برای شروع طوفان شورانگیز حركت جهادی حزبالله از دست پیر جماران حكمی دریافت كرد كه به گفته اهل نظر به ندرت اتفاق افتاده كه یك جوان 21 ساله از امام خمینی اجازهای در اخذ وجوهات شرعیه دریافت میكند. ضمن اینكه در این حكم او سیدحسن نصرالله جوان را با عنوان حجةالاسلام خطاب میكند كه كمسابقه است. ضمن اینكه از جمع سران حزبالله او اولین كسی است كه این حكم را دریافت میكند...


سید حسن نصرالله در جوانی
«سید حسن نصرالله» به تنهایی از قطار تاریخ پیاده شد، او محمولهای بزرگ آكنده از مواد منفجره با خود داشت. خود را منفجر كرد و جهان عرب هم منفجر شد.
او با ارائه نسخهای جدید، ذهنیت و عقلانیت منجمد عرب را دچار تحول كرد. او كه تنها سه دقیقه امام موسی صدر را پیش از غیبت سؤالبرانگیزش دیده بود از او شنیده بود كه اسرائیل «شرّ مطلق است.»
پیش از ظهر روز 6 آبان 1360 كه به همراه یاران خود در جنبش امل در جماران به حضور امام خمینی شتافت از او شنید كه:
«از آنجا كه منطقه در شرف یك نهضت اسلامی عمومی است، امریكا دست به طرح قضایایی زده است تا بتواند دست مردم بیپناه منطقه را از سرنوشتشان كوتاه كند و متأسفانه بعضی از دولتها هم او را كمك میكنند، طرح سادات و فهد یكی است. بر فرض كه امریكا یك طرح صد در صد اسلامی ـ انسانی بدهد، ما باور نمیكنیم كه آنها به نفع صلح و منافع ما گامی بردارند. اگر امریكا و اسرائیل «لااله الاالله» بگویند ما قبول نداریم، چرا كه آنها میخواهند سر ما كلاه بگذارند. آنها كه صحبت از صلح میكنند، میخواهند منطقه را به جنگ بكشند...
مسئلهای كه میخواهم اكیداً به شما تذكر دهم این است كه این معنا كه «نمیشود با قدرتهای بزرگ طرف شد» را از گوشهایتان بیرون كنید. شما بخواهید، میتوانید...»
بعد از این دیدار سید حسن 21 ساله برای شروع طوفان شورانگیز حركت جهادی حزبالله از دست پیر جماران حكمی دریافت كرد كه به گفته اهل نظر به ندرت اتفاق افتاده كه یك جوان 21 ساله از امام خمینی اجازهای در اخذ وجوهات شرعیه دریافت میكند. ضمن اینكه در این حكم او سیدحسن نصرالله جوان را با عنوان حجةالاسلام خطاب میكند كه كمسابقه است. ضمن اینكه از جمع سران حزبالله او اولین كسی است كه این حكم را دریافت میكند چرا كه برای شیخ صبحی طفیلی هفت سال بعد یعنی 14 آبان 1367 و برای سیدعباس موسوی شهید نیز در 20 بهمن 1366 اجازه تصرف در امور حسبیه و شرعیه توسط امام صادر میشود.
و در پایان اجازهنامه با عبارت «وان لا ینسانی من صالح دعواته» از او خواستار دعای خیر برای خود شده است كه در بقیه احكام مذكور این قید نیست. متن حكم بدین شرح است:
اجازهنامه
زمان: 1360 ه ش. /1401 ه. ق.
مكان: تهران، جماران
موضوع: اجازه در امور حسبیه و شرعیه
مخاطب: سیدحسن نصرالله ـ لبنان
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدالله ربالعالمین، والصلوة والسلام علی محمد و آله الطاهرین، ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
و بعد، جناب حجتالاسلام آقای حاج سیدحسن نصرالله ـ دامت افاضاته ـ از طرف اینجانب مجازند در تصدی امور حسبیه و اخذ وجوه شرعیه و مصرف مظالم عباد و ذكوات و كفّارات را در مصارف مقرره شرعیه؛ و در مورد سهمین مباركین نیز مجازند در اخذ و صرف آن در مخارج خودشان به نحو اقتصاد؛ و در مورد مازاد بر مخارج نیز مجازند نصف آن را در مخارج سادات عظام ـ كثرالله امثالهم ـ و ترویج شریعت مقدسه صرف نموده و نصف دیگر را ارسال دارند.
«و اوصیه ـ ایّدهالله تعالی ـ بما اوصی به السلف الصالح من ملازمة التقوی و التجنب عن الهوی و التمسك بعروة الاحتیاط فی امور الدین و الدنیا؛ و ان لاینسانی من صالح دعواته»؛ والسلام علیه و علی اخوانناالمؤمنین و رحمةالله و بركاته.
روحالله الموسوی الخمینی
و به گفته عادل عودة نویسنده روزنامه الاهرام مصر:
حزبالله نمادی از انقلاب اسلامی ایران است و آمده است تا خلاء رهبری در جهان عرب را پر كند. و اكنون سیدحسن نصرالله، تنها اسطوره ملت لبنان نیست كه قهرمان امت اسلامی و عربی است! حتی در داخل اسرائیل عظمت او را میستایند و البته به همین میزان خواهان مرگ اویند!
در هر حال نصرالله دستاورد تاریخی خود را تقدیم امت اسلامی و عربی نموده است و عزت و كرامت از دست رفتهشان را به آنان برگردانده است! بیتردید صفحات زرین تاریخ این اسطوره بزرگ را از یاد نخواهد زدود.
------------------------------------------
1. سید حسن نصرالله در 31 آگوست 1960 در روستای «البزوریه» در جنوب لبنان متولد شد. وی فرزند عبدالكریم میوه فروش بود. در سال 1976 برای تحصیلات حوزوی به نجف اشرف مشرف شد. دو سال بعد به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتضر(عج) كه توسط شهید سیدعباس موسوی بنیان گذاشته شد تحصیلات خود را پی گرفت و همزمان به فعالیت سیاسی نیز پرداخت و مسئولیت سیاسی جنبش امل در منطقه بقاع را عهدهدار شد.
پس از تأسیس جنبش حزبالله وی نیز به آن پیوست و عضو شورای رهبری آن گردید. در سال 1989 برای ادامه تحصیل به قم مسافرت كرد ولی به دلیل حملات گسترده اسرائیل به لبنان وی بیش از یك سال نتوانست در قم بماند و به لبنان بازگشت. پس از شهادت سیدعباس موسوی دبیركل حزبالله در سال 1992 با اجماع شورای رهبری حزبالله سیدحسن نصرالله دبیركل این جنبش شد. سالهای 1993 و 1996 اسرائیل با عملیاتهای نظامی سختی با عنوان «خوشههای خشم » و «تسویه حساب» لبنان را آماج حملات وحشیانه خود قرار داد كه با مقاومت سرسختانه حزبالله مواجه شد. در سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یكی از مواضع ارتش اسرائیل در منطقه جبلالرفیع در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیكر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد. تلویزیون اسرائیل بدون اطلاع از هویت این دو نفر، تصویر خونآلود آنان را به نمایش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه یكی از این دو تن، سیدهادی، فرزند سیدحسن نصرالله، دبیركل حزبالله است. انتشار این خبر همانند بمبی در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسیار مهمی در پی داشت. در تاریخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلی و چه در مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل، هیچگاه دیده نشد كه فرزند یكی از رهبران گروههای سیاسی و یا شبهنظامیان در راه مبارزه كشته شده باشد.
این واقعه، موجی از احساسات جوشان همدردی، احترام و شیفتگی را نسبت به دبیركل حزبالله در میان همه طوایف مذهبی لبنان در پی داشت، به گونهای كه همه آحاد ملت لبنان از هر دین و مذهبی، تحتتأثیر شدید این واقعه قرار گرفتند. رهبران سیاسی لبنان نیز یكی پس از دیگری به دیدار سیدحسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبریك و تسلیت به مناسبت شهادت سیدهادی نسبت به شخصیت مبارز و صادق دبیركل حزبالله، مراتب قدردانی و احترام خود را ابراز داشتند. این ابراز همدردی و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادی چون امیر عبدالله، ولیعهد عربستان نیز برای نخستین بار در تاریخ حزبالله، با ارسال پیام تسلیت برای دبیركل حزبالله، حمایت خود را از مقاومت اسلامی اعلام نمود. به نقل از سایت خبرگزاری فارس، 2/5/85.
در سال 2000 و در زمانی كه مذاكرات عرفات و مسئولان امریكایی و اسرائیلی برای حل كشمكش خاورمیانه، راه به جایی نبرده بود، ارتش اسرائیل در حركتی یكجانبه و بدون گرفتن كمترین امتیازی از حزبالله، از اراضی اشغالی جنوب لبنان عقبنشینی كرد و بجز مناطق محدود مزارع شبعا، نیروهای خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشید. این شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشیدن به مواضع حزبالله، مبتنی بر مقاومت، باعث شد تا سیدحسن نصرالله به موفقیتی بیسابقه در میان اعراب دست یابد، تا این كه به عنوان مهمترین شخصیت جهان عرب شناخته شود. از سوی دیگر، حزبالله لبنان با تكیه بر این موفقیت، توانست حضور خود را در عرصه سیاسی لبنان تقویت كند تا جایی كه علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سكان تعدادی از وزارتخانهها را نیز به دست گیرد.
2. روزنامه الاهرام، تاریخ 28/7/2006. به نقل از عادل عودة.
3. جنبش امل: امام موسی صدر برای حفظ و حراست و سازماندهی فرهنگی، عقیدتی و سیاسی محرومان مسلمان لبنان، سازمان «حركةالمحرومین» را ایجاد كرد كه با استقبال عموم اهالی جنوب مواجه شد و در دیگر شهرها نیز مشتاقان زیادی داشت. در 26 جمادیالثانی 1395ق/ 15 تیرماه 1354 وی طی یك سخنرانی، خبر ایجاد سازمان نظامی (امل) كه مخفف افواجالمقاومه اللبنانیه را اعلام داشت. این سازمان شاخه نظامی حركةالمحرومین بود كه زیرنظر شهید دكتر مصطفی چمران اداره میشد و علاوه بر آموزشهای چریكی به جوانان لبنانی، صدها نفر از جوانان سایر كشورهای اسلامی، از جمله ایران نیز در اردوگاههای نظامی آن، دورههای آموزشی میگذراندند. ر.ك: محمدحسن رجبی، علمای مجاهد، ص 288، مركز اسناد انقلاب اسلامی.
4. صحیفه امام، ج 15، صص 340 ـ 339.
5. همان، ج 15، ص 338.
6. روزنامه الاهرام، 28/7/2006.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

| ||
|
دبيرکل حزب الله لبنان در پيامي تاريخي که دشمنان مقاومت را کاملا غافلگير کرد خطاب به ملت لبنان تاکيد کرد درنبرد همه جانبه با دشمن صهيونيست پيروزي در راه است. |
به روی ندیده ات قسم چشمان عاشقم در پی واژه ای می گردند تا نامت را صدا کنند...
اما چه کمند واژه ها و چه بی معناست هر واژه ای در برابر معنای وجودت...
از مهربانی "م" را می چینم...
از هدایت "ه" را...
از دادگری "د" را...
و از یوسف گمگشته "ی"را ، و صدا میزنم :
(( کجاست آن یوسٿ گمگشته مهربانی که چراغ هدایت به دست در زمین دادگری کند؟))
کجاست مهدی...؟
ای کاش می دانستیم کی دلهایمان به ظهور تو آرام خواهد گرفت...
مگر اسمــی دیگه از مــــــا غیــــر حسیــن شنیدیـــــــــد
اهل دنیا که می دوننــــــــد دل دیـــــــوونه چه رنـگـــــــــه
اونایی که اهل عشقنـــــــد دلشــــــــون همیشـــه تنگـه
دل من رنـگ حســینـــــــــه به خــــــــدا تنگ حسینـــــــه
تـــــــــــپش ســـینــــه زارم تــب و آهنــــگ حسینــــــــه
چی می شد مثل شلمچه دل من رنــگ جنـون داشـــت
تـــــو حـــــــریم پـــاک زینب مــرغ دل یه آشیون داشــــت
چــی می شد رنگ دل من مثــــــل خـــاک کـــربـلا بــــود
مثـــل یـــــاران خمینــــــــی ذکــــــــر مــن فقط خـــــدا بود
اونــــــایی که بت پرستنــــد خوب می دونند خیلی پستند
دل مهــــــدی رو شکستنــد دل مهــــــدی رو شکستنــــد
اونایی که صــــــاف و پاکنـــد بــــی ریا مثـــال خــــــاکنـــد
روی سینشـــون نوشتـــــــه کشتـــــــــه شــاه دمشقنـد
آقا جـــــون دلــــم گرفتــــــــه دل مـــــــن دریـــــــــای درده
آه مـــن همیشه ســــــــرده به کســــــــی چـــیزی نگفته
همه در ذکــــــر حسینیــــــم هممــــــــون بی آشیونیــــم
همــــه بی اســم و نشونیم همـــه بی اسـم و نشونیــم

